هزار حرف نگفته 2
دوباره سلام عشق
نمیدونم چه مشکلی پیش اومده که صفحه ارسال مطلب کامل باز نمی شه و نمی تونم برات عکس بزرام یا فونتا رو تغییر بدم
اما فعلا می نویسم تا ببینم می تونم درستش کنم یا نه
جونم برات بگه از اونجایی که مادرجون ربابه و بابا علی اینجا ویلا خریدن حالا دیگه بیشتر فامیلارو میبینیم
اواخر بهمن بود که عمه محبوبه و عمه منیر اومدن اینجا همون موقع مادرجون و مامان اکروم و بابا سعید و بابا علی و دایی صادق اینا و دایی داوود اینام تونجا بودن و خلاصه جمع مون جمع بود
باز چند روز مونده به عید مادرجون اینا اومدن و دو روز مونده به سال تحویل رفتن و به جاش بابا سعید اینا با دایی احمد اینا اومدن و بعد از سالها روز اول عید همه دور هم بودیم روز 4 عیدم ما با هم رفتیم ورامین و مادر جون و دایی صادق از مشهد اومدن امل
خلاصه جونم برات بگه همیشه در رفت و امد گذشته همین چند روز پیش تازه دایی ها اومدن دنیال ماردجون و بردنش خونه والان کسی اینجا نیست
جونم برات بگه ما همه سعی خودمون رو می کنیک که شما نسبت به مهگل حساس نشی و خدا رو شکر شما هم خیلی دوستش داری عشقم امیدوارم همیشه همین جوری باشه
فعلا دیگه بسه یه پست واسه مهگلم می زارم باز برمی گردم سراغ شما
دوستت دارم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


هزار حرف نگفته 2 
